السيد محمد حسين الطهراني
100
الله شناسى (فارسى)
ثنويّت ، ما دّيگرى و بدبينى گرديده است . كمتر كسى است كه به اين مسئله توجّه نكرده باشد و دربارهء آن سخنى نگفته باشد . فلاسفهء شرق و غرب به اشكال شرور توجّه كردهاند ولى تا آنجا كه من مطالعه دارم ، فلاسفهء غرب پاسخى قاطع براى اين اشكال ذكر نكردهاند . « 1 » من در كاوشهاى خودم در فلسفههاى اروپا به اين نكته برخوردهام كه اروپائيان ، اين شبهه را نتوانستهاند حلّ كنند . ولى فلاسفه و حكماء اسلام ، اشكال را مورد تجزيه و تحليل قرار داده و الحقّ بايد اعتراف كرد كه به خوبى از عهدهء پاسخ آن برآمده و راز مهمّى را گشودهاند . بى جا نيست در اينجا يك جمله دربارهء حكمت الهى شرق بگوئيم و از اين گنجينهء بزرگ معنوى قدردانى كنيم . حكمت الهى مشرق زمين ، سرمايهء
--> ( 1 ) مرحوم حكيم عاليقدر آية الله محقّق شعرانى ( قدّه ) در كتاب « فلسفهء اولى » بنا به نقل مجلّهء « نور علم » ، شمارهء دوّم و سوّم از دورهء پنجم ( با شمارهء رديف 50 - 51 ) در ص 68 و 69 دربارهء ثنويّت اينطور مرقوم داشتهاند : ثنويّت : ( Dua Lisme ) يعنى قائل بودن به دو اصل ازلى و قديم ، چنان كه از مذهب مانى معروف است . بعضى اروپائيها به أفلاطون و أرسطو نسبت مىدهند كه هم خدا و هم مادّه را قديمى مىدانستند ، يعنى مىگفتند : خداوند مادّه را از عدم ايجاد نكرده بلكه آن را از حالتى به حالتى نقل مىدهد . امّا آنچه ما از مذهب ارسطو مىدانيم اينست كه اين حكيم مادّه را قديم مىدانسته ، ولى قديم زمانى كه تنافى با مخلوق بودن آن ندارد . مثل اينكه اگر فرض كنيم خورشيد قديم و ازلى بوده ، نور او هم قديم و ازلى ؛ معذلك مخلوق و موجودشدهء بواسطهء خورشيد است . و چون به عقيدهء او جسم مركّب است از مادّه و صورت و هر يك از اين دو محتاج به يكديگرند ؛ هيچيك واجب الوجود نيستند ، بلكه مخلوق خدا هستند از ازل . و چون مباحث علّيّت و معلوليّت نزد فلاسفهء اروپا درست منقّح نيست ، ممكن است ناقل از كلام ارسطو كه گفته : مادّه قديم است ، غير مخلوق بودن آن را فهميده باشد . »